انوری (مقطعات)/خرد دوش از من بپرسید و گفتا
ظاهر
| خرد دوش از من بپرسید و گفتا | که ای پیش نطق تو منطق فسانه | |||||
| بگو چیست آن طرفه صیاد دلها | که از لفظ و معنیش دامست و دانه | |||||
| دلم گفت خاموش تا من بگویم | که من حاکم عدلم اندر میانه | |||||
| هوا و نفاق از میان برگرفتم | کلام رشید آن خداوند خانه | |||||
| رشید اختیار زمانه است و طبعش | در این فن چو در زلف ژولیده شانه | |||||
| قوی باشد اندر زمان تو الحق | که گردد کسی اختیار زمانه | |||||
| زه تربیت بر کمانی نهادی | که آمد همه تیر او بر نشانه | |||||
| بمانید با یکدگر تا جهان را | چهار آستانست و نه آسمانه | |||||