انوری (مقطعات)/خداوند که داند خواست عذر لطف دوشینت
ظاهر
| خداوند که داند خواست عذر لطف دوشینت | چه سازم وز که خواهم یارب امروز اندرین یاری | |||||
| ندارد بنده استحقاق این چندین خداوندی | ولیکن تو خداوندا خداوندی آن داری | |||||
| به مستی خارجیها کردهام چندان که از خجلت | نمییارم که عذری خواهم امروزت به هشیاری | |||||
| اگرچه دم نمییارم زدن لیکن چنانک آید | به شوخی میبرم در پیش تو لنگی به رهواری | |||||
| به چیزی دیگر این تشریف را تشبیه نتوان کرد | حدیث مصطفی میدان و بو ایوب انصاری | |||||