انوری (مقطعات)/حاجبت رگ ز دست دانستم
ظاهر
| حاجبت رگ ز دست دانستم | از چه معنی از آنکه محرورست | |||||
| رگ زند هرکه او بود محرور | عذر عذرت مخواه معذورست | |||||
| خیری خانه گر خراب شدست | غم مخور تابحانه معمورست | |||||
| من ز خیری به تابخانه شوم | که نه من لنگم و نه ره دورست | |||||
| تا مشقت ره طاعت نبرد هرگز گفت | که ز آمد شد خدمت عصبم رنجورست | |||||
| چون چنان شد که به هر گام دوره بنشیند | گر به خدمت نرسد در دو جهان معذورست | |||||
| همه جور من از این کهنه دو صندوق تهیست | که به پریش گمان همه کس مغرورست | |||||
| خانه چون خانهی بوبکر ربابیست ولیک | اندرو هیچ طرب نیست که بیطنبورست | |||||
| ای دریغا که برون رفت بدر عمر و هنوز | در و دیوار تمنی همه نامعمورست | |||||
| حال او دور مشو با کرم خویش بگو | تات گوید که چنینها ز مروت دورست | |||||
| صلت و بخشش و مرسوم و مواجب بگذار | آخر ار مزد نباشد کم اگر مزدورست | |||||
| عید بگذشت و عروسی شد و سور آمده گیر | زانکه کابین شود آن را خلفی مقدورست | |||||
| دانم این قطعه چو برخواند خواهد گفتن | تا چنین عید و عروسی است چه جای سورست | |||||