انوری (مقطعات)/به کلاهی بزرگ کرد مرا
ظاهر
| به کلاهی بزرگ کرد مرا | آنکه گیتی به چشمشس آمد خرد | |||||
| آنکه آب کلاهداری چرخ | آب دستار خواجگیش ببرد | |||||
| هر که پیشش کمر به خدمت بست | بر کله گوشهی زمانه سپرد | |||||
| ... در زهرهی سپهر نمود | تا کلاهه بخورد و لب بسترد | |||||
| پس چو از قلهیالمبالاتش | پس از آن کس مرا به کس نشمرد | |||||
| دست از صحبتم چنان بکشید | پای بر فرق من چنان بفشرد | |||||
| که نه محرم شدم به شادی و غم | نه حریف آمدم به صافی و درد | |||||
| گفتم آن را کله چگونم نهم | که کلاهی ببایدش زد و برد | |||||
| خیز پیرا که راه ما غلط است | به سر راه باز گرد چو کرد | |||||
| آن جوان بخت را بپرس و بگوی | که سفینه بده کلاه بمرد | |||||