انوری (مقطعات)/ای خداوندی که درمعراج قدر و منزلت
ظاهر
| ای خداوندی که درمعراج قدر و منزلت | تا به جایی همتت برشد که فکرت بر نشد | |||||
| خاکپای تست آنکش کیمیا داند خرد | بر مسی هرگز فکندش آسمان کان زر نشد | |||||
| نوک کلک تاست آن کش جوهری داند صدف | قطرهای هرگز بدو پیوست کو گوهر نشد | |||||
| بر هوای دولتت مرغ خلافی کی گذشت | کز سموم انتقامت عاقبت بیپر نشد | |||||
| در بهار خدمتت شاخ وفاقی کی شکفت | کز صبای اصطناعت جفت برگ و بر نشد | |||||
| ماجرایی خردهوار اندر میان خواهم نهاد | باورم کن گرچه کس را از من این باور نشد | |||||
| دستهای ده کاغذم فرمودهای زان روزها | در تقاضا گرچه زان پس نوک کلکم تر نشد | |||||
| خواستم تا قطعهای پردازم امروز اندر آن | زین مطولتر ولیکن زین مطولتر نشد | |||||
| زانکه چون اندیشه کردم از بباضش چاره نیست | حالی از بیکاغذی دستم به نظمش درنشد | |||||
| لاغری ناید شگفت از بخت من آن بخت تست | کز دوام آرزو پهلوی او لاغر نشد | |||||