انوری (مقطعات)/ایا خسروی کز پی جاه خویش
ظاهر
| ایا خسروی کز پی جاه خویش | فلک را به جاهت نیاز آمدست | |||||
| ازین یک غلام تو یعنی جهان | که با خفته بختم به راز آمدست | |||||
| که داند که بیصبر کوتاه عمر | برویم چه رنج دراز آمدست | |||||
| نگوئیش کاندر جفای فلان | ز ما کی ترا این جواز آمدست | |||||
| به کشتی نوحم رسان هین که غم | چو طوفان به گردم فراز آمدست | |||||
| ترا سهل باشد مرا ممتنع | نه پای تو در سنگ آز آمدست | |||||
| بده زانکه کارم درین کوچ تنگ | تو گویی مگر ترکتاز آمدست | |||||
| از آن پس که اسبی و فرشیم نیست | به زینی و یک خیمه باز آمدست | |||||