انوری (مقطعات)/افتخار جهان حمیدالدین
ظاهر
| افتخار جهان حمیدالدین | که خرد مدح تو همی خواند | |||||
| دانکه از هیچ روی نتوان گفت | که نداند همی و نتواند | |||||
| ماند یک چیز آنکه خود نکند | گرچه حالی تواند و داند | |||||
| زانکه بر بینیاز واجب نیست | کز پی نفع کس قضا راند | |||||
| لم در افعال او نیاید از آن | که سبب در میانه بنشاند | |||||
| غنی مطلق از غرض دورست | فعل او کی به فعل ما ماند | |||||
| هیچ تدبیر نیست جز تسلیم | خویشتن بیش از این نرنجاند | |||||