انوری (قصاید)/مرحبا نو شدن و آمدن عید صیام

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (قصاید)  از انوری
(مرحبا نو شدن و آمدن عید صیام)
'


 مرحبا نو شدن و آمدن عید صیامحبذا واسطه‌ی عقد شهور و ایام 
 خرم و فرخ و میمون و مبارک بادابر خداوند من آن صدر کرم فخر کرام 
 مجد دین بوالحسن عمرانی آنکه به جودکف دستش ید بیضا بنماید به غمام 
 آنکه فرش ببرد آب ز کار برجیسوانکه سهمش ببرد رنگ ز روی بهرام 
 صاعد و هابط گردونش ببوسند رکاباشهب و ادهم گیتیش بخایند لگام 
 روضه‌ی خلد بود مجلس انسش ز خواصموقف حشر بوددرگه بارش ز عوام 
 دولتی دارد طفل و خردی دارد پیرشرفی دارد خاص و کرمی دارد عام 
 در غناییست جهان از کرم او که زکوةعامل از عجز همی طرح کند بر ایتام 
 هر کرا چرخ به تیغ سخطش کرد هلاکنفخه‌ی صور نشورش ندهد روز قیام 
 هر کرا از تف کینش عطشی دارد قضاجگرش تر نکند چرخ جز از آب حسام 
 ای ترا گردش نه گنبد دوار مطیعوی ترا خواجه‌ی هفت اختر سیاره غلام 
 پایه‌ی قدر و کمال تو برون از جنبشمایه‌ی حلم و وقار تو فزون از آرام 
 کند از رای مصیبت تو ملک فائده کسبخواهد از قدر رفیع تو فلک مرتبه وام 
 تویی آن کس که کشیده است بر اوراق فلکخطوات قلمت خط خطا بر احکام 
 مه ز دور فلکی زیر فلک راست چنانکمعنی مه ز کلام آمده در تحت کلام 
 نیست برتر ز کمال تو مقامی معلومبلی از پرده‌ی ابداع برون نیست مقام 
 مستفاد نظر تست بقای ارواحمستعار کرم تست نمای اجسام 
 دست تو حکم تو گشادست قضا بر شب و روزداغ طوع تو نهادست قدر بر دد ودام 
 حکم بر طاق مراد تو نهادند افلاکحزم در سلک رضای تو کشیدند اجرام 
 شرح رسم تو کند تیر چو بردارد کلکیاد بزم تو خورد زهره چو بردارد جام 
 از پی کثرت خدام تو بخشنده قوینطفه را صورت انسی همه اندر ارحام 
 وز پی شرح اثرهای تو پوشند نفوسجوف را کسوت اصوات همی در اوهام 
 مرغ در سایه‌ی امن تو پرد گرد هواوحش از نعمت فیض تو چرد گردکنام 
 اگر از جود تو گیتی به مثل به دام نهدطایر و واقع گیتیش درآیند به دام 
 هر کجا غاشیه‌ی منهی پاس تو برندباز در دوش کشد غاشیه‌ی کبک و حمام 
 هر کجا حاشیه‌ی مهدی عدل تو رسیدکشتگان را دیت از گرگ بخواهند اغنام 
 بر دوام تو دلیلست قوی عدل تو زانکبرنگردند ز هم تا به ابد عدل ودوام 
 امن را بازوی انصاف تو می‌بخشد زورچرخ را رایض اقبال تو می‌دارد رام 
 چون همی بینم با پاس تو بر پنجم چرختیغ مریخ ابد مانده در حبس نیام 
 در سخا خاصیتی داری وان خاصیت چیستنعمت اندک و آفاق رهین انعام 
 چرخ را گو که بقدر کرمت هستی دهپس از آن باز بیا وز تو درآموز اکرام 
 یک سالست مرا از تو خداوند و در آنراستی نیستم اندر خور تهدید و ملام 
 نه که در حکم فلک ملک جهان آمد و بسوان ندیدست که چندست و درو چیست حطام 
 گیرم امروز به تو داد چو شب را بدهیبهر فردات جهان دگرش کو و کدام 
 ای فلک را به بقای تو تولای بزرگوی جهان را به وجود تو مباهات تمام 
 بنده رادر دو مه از تربیت دولت توکارهاشد همه با رونق و ترتیب و نظام 
 گشت در مجلس ارکان جهان از اعیانتا که در خدمت درگاه تو شد از خدام 
 چون گران‌مایه شد از بس که ستاند تشریفچون گران‌سایه شد از بس که نماید ابرام 
 ظاهر و باطنش احسان تو بگرفت چنانکعرق از جود تو میزایدش اکنون ز مسام 
 عزم دارد که بجز نام تو هرگز نبردتا از او در همه آفاق نشان باشد و نام 
 گر جهان را ننماید به سخن سحر حلالدر مدیح تو برو عیش جهان باد حرام 
 نیز دربان کسش روی نبیند پس از ایننه به مداحی کان روی ندارد به سلام 
 مدتی بر در این وز پی آن سودا پختلاجرم ماند طمعهاش به آخر همه خام 
 دید در جنب تو امروز که هستند همهرنگ حلوای سر کوی و گیاه لب بام 
 سخن صدق چه لذت دهد از سوز سماعمثل راست چه قوت دهد از قوت لام 
 تا زمام حدثان در کف دورست مقیمتا عنان دوران در کف حکمست مدام 
 باد بر دست جنیبت‌کش فرمانت روانفلک تیز عنان تا به ابد نرم لگام 
 دوستکام دو جهان بادی واندر دو جهاندشمنی را مرساناد قضا بر تو به کام 
 آن مپیچاد مگر سوی مراد تو عنانوان متاباد مگر سوی رضای تو زمام 
 محنت خصم تو چون دور فلک بی‌پایانمدت عمر تو چون عمر ابد بی‌فرجام 
 بخت بیدار و همه کار مقیمت به مرادعیش پدرام و همه میل مدامت به مدام