انوری (قصاید)/عید بر بدر دین مبارک باد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (قصاید)  از انوری
(عید بر بدر دین مبارک باد)
'


 عید بر بدر دین مبارک بادسنقر آن آفتاب دولت و داد 
 آنکه شغل نظام عالم راچرخ از عدل او نهد بنیاد 
 وانکه قصر خراب دولت رادهر از دست او کند آباد 
 برق تیغش چو برق روشن و تیزابر جودش چو ابر معطی و راد 
 سنگ حلمش ببرده سنگ از خاکسیر حکمش ربوده گوی از باد 
 همتش آنچنان که از سر عجزامر او را زمانه گردن داد 
 در شجاعت به روز حرب و مصافآنکه شاگرد اوست هست استاد 
 پای چون بر فلک نهاد ز قدرعدل او بر زمانه دست گشاد 
 ای ترا رام بوده هر توسنوی ترا بنده گشته هر آزاد 
 بنده را گرنه حشمتت بودیکاندرین حادثه شفیع افتاد 
 که گشادیش در زمانه ز بندکه رسیدیش در زمین فریاد 
 کاندر اطراف خاوران از ویهیچ‌کس را همی نیاید یاد 
 گرنه عدل تو داد او دادیآه تا کی برستی از بیداد 
 چکنم از شب جهان که جهاناین نخستین جفا نبود که زاد 
 همتت چون گشاد دست به عدلقدر تو بر سپهر پای نهاد 
 تا بود ز اختلاف جنبش چرخیکی اندوهناک و دیگر شاد 
 هیچ شادیت را مباد زوالهیچ اندوهت از زمانه مباد