انوری (قصاید)/شاها صبوح فتح و ظفر کن شراب خواه

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (قصاید)  از انوری
(شاها صبوح فتح و ظفر کن شراب خواه)
'


 شاها صبوح فتح و ظفر کن شراب خواهنرد و ندیم و مطرب و چنگ و رباب خواه 
 از دست آنکه غیرت ماهست و آفتابدر جام ماه نو می چون آفتاب خواه 
 وز خد آنکه قطره‌ی آبست و برگ گلتا گرد رزمگه بزدایی گلاب خواه 
 یاقوت ناب و آب فسرده است جام میآب طرب روان کن و یاقوت ناب خواه 
 ازکام شیر ملک چو کردی برون به تیغفارغ ز گرد ران گوزنان کباب خواه 
 روز مصاف خصم به جیش خطاشکنوقت صلاح ملک ز رای صواب خواه 
 شبها که دشمن تو ز بیم تو نغنودگردون به طعنه گویدش از بخت خواب خواه 
 هر پایه‌ای که خصم ترا برکشد سپهرگوید قضا تمام شد اکنون طناب خواه 
 روزی که رجم دیو کنی بر سپهر فتحاز ترکش گهرکش خود یک شهاب خواه 
 وقتی که حکم جزم کنی بر بسیط خاکاز منشیان حضرت خود یک خطاب خواه 
 بر گشت عافیت چو بخیلی کند سپهراز چتر و تیغ خویش سپهر و سحاب خواه 
 در موقف جزای مطیعان و عاصیاناز لطف و قهر خویش ثواب و عقاب خواه 
 نی نی که انتقام خواهد خود آسمانروزی شکار کن تو و روزی شراب خواه 
 در شان داد آیت حق بود میر داداو باب تست زندگی از نام باب خواه 
 ایام گر بکرد خطایی در آن مبندخوش باش و انتقام ز رای صواب خواه 
 آنجا که تاب حمله ندارد زمین رزماز رخش و رمح خویش توان جوی و تاب خواه 
 چون خاک بی‌درنگ شود چرخ بی‌شتاباز حزم و عزم خویش درنگ و شتاب خواه 
 دنیا خراب و دین به خلل بود و عدل توآباد کرد هر دو کنون طشت و آب خواه 
 کاهی که از جهان ببرد کهربا به غصبدر عهد عدل تست ز عدلت جواب خواه 
 بی‌عدل مستجاب نگردد دعای شاهشاها دعای خویش همه مستجاب خواه 
 آباد دار ملک زمین خسروا به دادطوفان باد ملک هوا گو خراب خواه