انوری (قصاید)/زهی ز عدل تو خلق خدای آسوده

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (قصاید)  از انوری
(زهی ز عدل تو خلق خدای آسوده)
'


 زهی ز عدل تو خلق خدای آسودهز خسروان چون تویی در زمانه نابوده 
 جهان به تیغ درآورده جمله زیر نگینپس از تکبر دامن بدو نیالوده 
 ز شیر بیشه‌ی سلجوقیان به یک جولانشکاریی که به صد سال کرده بربوده 
 هزار بار ز بهر طلایه‌ی حزمتبسیط خاک جهان بادوار پیموده 
 چو دیده نیستیی بی‌سال بخشیدهچو دیده عاجزیی بی‌ملال بخشوده 
 زبان نداده به جود و عطا رسانیدهوعید کرده به جرم و جزا نفرموده 
 ز حفظ عدل تو مهتاب در ولایت توطراز توزی و تار قصب نفرسوده 
 به دست فتح و ظفر بر سپهر دولت خصمسپاهت از گل قهر آفتاب اندوده 
 دو گشته خانه‌ی خورشید کی به روز مصافچو شیر رایت تو سر بر آسمان سوده 
 هنوز مطرب رزمت نبرده زخمه به گوشکه گوش ملک تو تکبیر فتح بشنوده 
 به روز حرب کسی جز کمان ز لشکر توز هیچ روی به خصم تو پشت ننموده 
 ز بیم تیغ تو جز بخت دشمن تو کسیدر آن دیار شبی تا به روز نغنوده 
 اثر ز دود خلافت به روزنی نرسیدکه عکس تیغ تو آتش نزد در آن دوده 
 ز خصم تونرود خون چو کشته گشت که خونز رگ چگونه رود کز دو دیده پالوده 
 از آن زمان که ظفر پرچم تو شانه زده استز زنگ جور کدام آینه است نزدوده 
 قضاست امر تو گویی که از شرایط اونه کاسته است فلک هرگز و نه افزوده 
 ز سعی غنچه‌ی پیکان تست گلبن فتحشکفته دایم و افتاده توده بر توده 
 شمایل تو به عینه نتایج خردستکه همگنانش پسندیده‌اند و بستوده 
 ز تست نصرت دین وز خدای نصرت تودراز باد سخن‌تان که نیست بیهوده 
 تو می‌روی و زمین و زمان همی گویندزهی ز عدل تو خلق خدای آسوده