انوری (قصاید)/حبذا کارنامه‌ی ارتنگ

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (قصاید)  از انوری
(حبذا کارنامه‌ی ارتنگ)
'


 حبذا کارنامه‌ی ارتنگای بهار از تو رشک برده به رنگ 
 صحنت از صحن خلد دارد عارسقفت از سقف چرخ دارد ننگ 
 داده رنگ ترا قضا ترکیبکدره نقش ترا قدر بی‌رنگ 
 صورت قندهار پیش تو زشتعرصه‌ی روزگار نزد تو تنگ 
 وحش و طیرت بصورت و بصفتهمه همراز در شتاب و درنگ 
 تیر ترکانت فارغ از پرتابتیغ گردانت ایمنست از زنگ 
 داعی زایران درت بصریرهم ز یک خطوه و ز یک فرسنگ 
 حاکی مطربان خمت به صداهم در آن پرده و در آن آهنگ 
 لب ناییت می‌سراید نایدست چنگیت می‌نوازد چنگ 
 بوده بر یاد خواجه بی‌گه و گاهجام ساقیت پر شراب چو زنگ 
 مجد دین بوالحسن که فرهنگشخاک را فر دهد هوا را هنگ 
 آنکه عدلش در انتظام امورشکل پروین دهد به هفتو رنگ 
 وانکه سهمش در انتقام حسودناف آهو کند چو کام نهنگ 
 تا بود پشت و روی کار جهانگه شکر در مزاج و گاه شرنگ 
 باد پیوسته از سرشک حسدروی بدخواه تو چو پشت پلنگ