انوری (قصاید)/ای عاقله‌ی چرخ به نام تو مباهی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (قصاید)  از انوری
(ای عاقله‌ی چرخ به نام تو مباهی)
'


 ای عاقله‌ی چرخ به نام تو مباهینام تو بهین وصف سپیدی و سیاهی 
 ای چهره‌ی ملک از قلم کاه‌ربایتلعلی که چو یاقوت نترسد ز تباهی 
 تا جاه عریض تو بود عارض این ملکگردون بودش عرصه و سیاره سپاهی 
 مسعودی و در دادن اقطاع سعادتچون طالع مسعود تویی آمر و ناهی 
 گر عرصه‌ی شطرنج به عرض تو درآیددانی که پیاده چکند دعوی شاهی 
 ور نام جنینی مثلا در قلم آریای لوح و قلم هر دو به نام تو مباهی 
 در عرض جهان دور نباشد که ز مادربا خود خروس آید و با جوشن ماهی 
 رای تو که از ملک شب فتنه برون بردبا صبح قدر خاسته از روی پگاهی 
 جاه تو که در دایره‌ی دور نگنجدایمن شده از طعنه‌ی آسیب تباهی 
 با کلک تو منشی فلک را سخنی رفتکلک تو مصیب آمد و او مخطی و ساهی 
 آن کاه‌رباییست که خاصیت جذبشبر چرخ دهد سبنله را صورت کاهی 
 یک عزم تو از عهده‌ی تایید برون نیستتایید کند هرچه کند فضل الهی 
 هر پیک تمنا که روان شد ز در آزره سوی تو داند چکند مقصد راهی 
 قدر تو به اندازه‌ی بینایی من نیستخود دیدن اشیا که توانست کماهی 
 این دانم اگر صورت جسمیش دهندیگردونش قبایی کندی مهر کلاهی 
 ای پشت جهانی قوی از قوت جاهتیارب که جهان را چه قوی پشت و پناهی 
 من بنده در این خدمت میمون که به عونشخضرای دمن کسب کند مهرگیاهی 
 دارم همه انواع بزرگی و فراغتخود می‌دهد این شعر بدین شکر گواهی 
 آن چیست ز انعام که در حق منت نیستهر ساعت و هر لحظه چه مالی و چه جاهی 
 با کار من آن کرد قبول تو کزین پیشبا چشم پدر پیرهن یوسف چاهی 
 در تربیت مادح و در مالش دشمنگویی اثر طاعت و پاداش گناهی 
 تا کار جهان جمله چنان نیست که خواهندکارت به جهان در همه آن باد که خواهی 
 در مرتبت و خاصیت آن باد مدامتکز سعد بیفزایی وز نحس بکاهی 
 در خدمت تو تیر ز نواب ملازمدر مجلس تو زهره ز اصحاب ملاهی