انوری (قصاید)/ای شمس دین و شمس فلک آسمان تو

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (قصاید)  از انوری
(ای شمس دین و شمس فلک آسمان تو)
'


 ای شمس دین و شمس فلک آسمان توای صدر ملک و صدر جهان آستان تو 
 ای چرخ پست همبر رای رفیع تووی ابر زفت همبر بذل بنان تو 
 آرام خاک تابع پای رکاب تستتعجیل باد واله‌ی دست و عنان تو 
 اسباب دهر داده‌ی دست سخای تواشکال عقل سخره‌ی کشف و بیان تو 
 ذات مقدس تو جهانیست از کمالیک جزو نیست کل کمال از جهان تو 
 گر لامکان روا بودی جای هیچ‌کساز قدر و از مکان تو بودی مکان تو 
 ور بر قضا روان شودی امر هیچ‌کسراه قضا ببستی امر روان تو 
 رازی که از زمانه نهان داشت آسمانراند در این زمانه همی بر زبان تو 
 گر با زمانه کلک تو گوید که در زمینمنظور کیست حکم قضا گوید آن تو 
 اسرار عالمش به حقیقت شود یقینهرکو کند مطالعه‌ی لوح گمان تو 
 مریخ رابه خنجر تو سرزنش کندگر دیده‌ی سپهر ببیند سنان تو 
 شکل هلال و بدر ز تاثیر شمس نیستاین هست عکس جام تو وان ظل خوان تو 
 جوزا به پیش طالع سعدت کمر ببستچون دست تو شده است مگر بر میان تو 
 واندر مراتب هنر ابنای ملک راآیین وسان دگر شد از آیین وسان تو 
 بر ذروه‌ی وجود رساند خدنگ خویششست شهاب اگر به کف آرد کمان تو 
 تا شاخ را ز باد صبا تربیت بودبیخ فنا برآمده از بوستان تو