انوری (قصاید)/ای جهان عدل را انصاف تو مالک رقاب

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (قصاید)  از انوری
(ای جهان عدل را انصاف تو مالک رقاب)
'


 ای جهان عدل را انصاف تو مالک رقابدین حق را مجد و گردون شرف را آفتاب 
 دست عدلت خاک رابیرون کند از دست بادپای قهرت بسپرد مر باد را در زیر آب 
 فکرتت همچون فلک دایم سبک دارد عنانصولتت همچون زمین دایم گران دارد رکاب 
 پیش سیر حکم تو چون خاک باد اندر درنگپیش سنگ حلم تو چون باد خاک اندر شتاب 
 از بزرگی اوج گردون زیبدت سقف خیاموز شگرفی جرم کیوان شایدت میخ طناب 
 رد و منعت حکم گردون راحنا بر کف نهددر هر آن عزمی که تو نوک قلم کردی خضاب 
 کشته‌ی قهر ترا تقدیر ننماید نشورچشمه‌ی فضل ترا ایام ننماید سراب 
 دست عدلت گر بخواهد آشیان داند نهادکبک را در مخلب شاهین و منقار عقاب 
 در جهان مصلحت با احتساب عدل توقوت مستی همی بیرون توان کرد از شراب 
 ای ز استسلام انصاف تو جز بخت ترایک جهان را برده اندر سایه‌ی عدل تو خواب 
 دشمنت را آب نی از خاکساری در جگرلاجرم بر آتش حسرت جگر دارد کباب 
 همچو قارون در زمین پنهان کنی بدخواه راگر به گردون برشود همچون دعای مستجاب 
 برضمیر خصم تو یاد تو همچون نان رودکز اثیر اندر هوای تیره شب جرم شهاب 
 ز اتفاق رای تو با صدر دین آسوده گشتعالمی از اضطرار و امتی از اضطراب 
 در مذاق دهر هست از لطف تو طعم شکردر دماغ چرخ هست از خوی تو بوی گلاب 
 شد قوی‌دل دولت و دین از وفاق هر دو آنقوت دل زاید آری در طبیعت از جلاب 
 گر نبودی طبع تو دانش نماندی در جهانور نبودی دست او بخشش بماندی در نقاب 
 چرخ پیش همت تو همچوباطل پیش حقفتنه پیش باس او همچون قصب در ماهتاب 
 تو ز بهر او همی خواهی بزرگی و شرفاو ز بهر خدمت تو زندگانی و شباب 
 گر برای او نباشد تو نخواهد صدر و قدرور برای تو نباشد او نخواهد جاه و آب 
 تا بپیوستست دست عهدتان با یکدگردست جور از دهر ببرید اینت پیوند صواب 
 گرچه استحقاق آن دارد که از سلطان وقتهر حدیثی کو بگوید نزد او یابد جواب 
 هم به اقبال تو می‌یابد ز سلطان جهاناسب و طوق و جامه و فرمان و القاب خطاب 
 گرچه گل بر بار چون بشگفت خود تازه بودتازگیش آخر صبا می‌بخشد و تری سحاب 
 ای زبان راست‌گویت هم حدیث غیب صرفوی خیال راست‌بینت همنشین وحی ناب 
 تا بود مقدور سعد و نحس گردون خیر و شرتا بود مجبور سرد و گرم گیتی شیخ وشاب 
 پایه‌ی قدرت مباد از گردش گردون فرودعالم عمرت مباد از آفت گیتی خراب 
 عرض پاکت همچو ذات عقل ایمن از فسادسال عمرت همچو دور چرخ بیرون از حساب 
 بدسگالت در دو گیتی در سقر باد و سفرنیک‌خواهت در دو عالم در ثنا و در ثواب