انوری (قصاید)/ای به نیک اختر شده هم سلف سلطان جهان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (قصاید)  از انوری
(ای به نیک اختر شده هم سلف سلطان جهان)
'


 ای به نیک اختر شده هم سلف سلطان جهاناز وفاق تست اکنون خلق عالم شادمان 
 حور و غلمان بر مبارک عقد تو گاه نثارتحفها برده ز شادی یکدگر را در جنان 
 عقد تو گشتست عقد مملکت را واسطهسور تو گشتست لفظ تهنیت را ترجمان 
 خطبه‌ی تو بوده اندر نیکنامی معجزهوصلت تو گشته اندر شادکامی داستان 
 بود خواهد عقد تو در عقد چون دنیا و دینرفت خواهد عهد تو در عهده‌ی امن و امان 
 گاه خطبه خواندن تزویج فرخ فال توبر تنت بوده نثار رحمت از هفت آسمان 
 عقد تو عین عقیدت بود خواهد روز و شبسور تو عین سرور و شادمانی جاودان 
 زیر طاق عرش طاوس ملایک جبرئیلاز نثار تو شده یاقوت پاش و درفشان 
 هم بر آن طالع که با زهرا علی و مرتضیوصلتی کردی به توفیق خدای مستعان 
 مه به تسدیس زحل کرده نظر با آفتابوصلتی کردی به رسم بخردان باستان 
 نوزده روز از مه روزه گذشته روز نیکاختیاری بود کان باشد ز بهروزی نشان 
 خاندان خان و سلطان از تو زینت یافتندکز تو خواهد گشت معمور این دو میمون خاندان 
 خاندان خان به تو آباد خواهد گشت ازآنکخان به تو تسلیم کرد و جان به تو پرداخت خان 
 ای عطاهای بزرگت اصل رزق مرد و زنوی سخنهای لطیفت انس انس و جان جان 
 عز دین مسعود فرخ را تو فرخ اختریدختر فرخ همیشه بر تو بوده مهربان 
 خصم با سلطان نداند در جهان پهلو زدنتا تو سلطان جهان را بود خواهی پهلوان 
 هرکجا سلطان بود با او تو باشی همرکابهرکجا سلطان رود با او تو باشی هم‌عنان 
 رایت تدبیر تو گیرد سپهر اندر سپهرمرکب اقبال تو گیرد عنان اندر عنان 
 از کفایت شد کف تو ضامن ارزاق خلقضامنی کورا بود توفیق در ضمن ضمان 
 زاغ اگر بر نام تو در آشیان بیضه نهدزاغ را طاوس گردد بچه اندر آشیان 
 آفتاب رای تو گر روشنی کمتر دهدقیرگون گردد جهان از قیروان تا قیروان 
 گر ز خاک نهروان آید خلاف تو پدیدنهر خون گردد ز شمشیر تو شهر نهروان 
 کرد زهر چشم تو بر سیستان روزی گذرزان شد از خار سلیب آکنده ریگ سیستان 
 حزم تو حصن رزانت را بود چون کوتوالعزم تو سیل صیانت را بود چون دیده‌بان 
 ای گران زخم سبک حمله به روز معرکهبنده‌ات کیسه سبک دارد همی نرخ گران