انوری (غزلیات)/یار دل در میان نمی‌آرد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(یار دل در میان نمی‌آرد)
'


 یار دل در میان نمی‌آردوز دل من نشان نمی‌آرد 
 سایه بر کار من نمی‌فکندتا که کارم به جان نمی‌آرد 
 وز بزرگی اگرچه در کارستخویشتن را بدان نمی‌آرد 
 کی به پیمان من درآرد سرچون که سر در جهان نمی‌آرد 
 روز عمرم گذشت و وعده‌ی وصلشب هجرش کران نمی‌آرد 
 عمر سرمایه‌ایست نامعلومتاب چندین زیان نمی‌آرد 
 به سر او که عشق او به سرمیک بلا رایگان نمی‌آرد 
 به دروغی بر انوری همه عمرگر سر آرد توان نمی‌آرد