انوری (غزلیات)/یاد می‌دار کانچه بنمودی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(یاد می‌دار کانچه بنمودی)
'


 یاد می‌دار کانچه بنمودیدر وفا برخلاف آن بودی 
 حال من دیده در کشاکش هجروصل را هیچ روی ننمودی 
 ناز تنهات بود عادت و بسخوش خوش اکنون جفا درافزودی 
 بوسه‌ای خواستم نبخشیدینالها کردم و نبخشودی 
 وعدهایی دهی بدان دیریپس پشیمان شوی بدین زودی 
 راستی باید از لبت خجلمکه بسی خرجهاش فرمودی 
 خدمت من بدو رسان و بگوچونی از درد سر برآسودی 
 انوری این چه شیوه‌ی غزلستکه بدان گوی نطق بربودی 
 دامن از چرخ برکشید سخنتا تو دامن بدو بیالودی