انوری (غزلیات)/چو کرد خیمه‌ی حسنت طناب خویش مکین

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(چو کرد خیمه‌ی حسنت طناب خویش مکین)
'


 چو کرد خیمه‌ی حسنت طناب خویش مکینخروش عمر برآمد ز آسمان و زمین 
 جهانیان همه واله شدند و می‌گفتندیکی که کو تن و جان و یکی که کو دل و دین 
 شگفت ماندم در بارگاه دولت تواز آنکه دیدم از این دیده‌ی حقیقت‌بین 
 رواق حجره‌ی دل ساخت سمت بهر تو بختبراق روضه‌ی جان کرد عقل بهر تو زین 
 سوئال کردم دوش از خیال بوالعجبتکه از چه حیله شوم زان دو لعل شکرچین 
 چو یافت موی تو در کوی دلبری امکانچو یافت روی تو در راه عاشقی تمکین 
 ز جزع حاصل در حال شد روان پیدابه جادوان حزین و به ساکنان حزین 
 یکی به حیله همی گفت موسی آمد هانیکی به مرو همی گفت عیسی آمد هین