انوری (غزلیات)/چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد)
'


 چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسدچه کنم صبر کنم گر ز تو بیداد رسد 
 گر وصال تو به ما می‌نرسد ما و خیالآرزو گر به گدایان نرسد یاد رسد 
 چه رسیدست به لاله ز رخت جز حسرتحسرت آنست که بر سوسن آزاد رسد 
 خاک درگاه ترا سرمه‌ی خود خواهم کردآری از خاک درت این قدرم باد رسد 
 از تو هر روز غمی می‌طلبم از پی آنکسیری دینه به امروز چه فریاد رسد