انوری (غزلیات)/چون نیستی آنچنان که می‌باید

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(چون نیستی آنچنان که می‌باید)
'


 چون نیستی آنچنان که می‌بایدتن در دادم چنانکه می‌آید 
 گفتی که از این بتر کنم خواهیالحق نه که هیچ درنمی‌باید 
 با این همه غم که از تو می‌بینمگر خواب دگر نبینیم شاید 
 با فتنه‌ی روزگار تو عیدستهر فتنه که روزگار می‌زاید 
 گفتم که دلم به بوسه خرسندستگفتی ندهم وگرچه می‌باید 
 زین طرفه ترت حکایتی دارمدل بین که همی چه باد پیماید 
 بوسی نه بدید و هر زمان گویدباشد که کناری اندر افزاید 
 دستی برنه که انوری ای دلاز دست تو پشت دست می‌خاید