انوری (غزلیات)/چه نازست آنکه اندر سرگرفتی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(چه نازست آنکه اندر سرگرفتی)
'


 چه نازست آنکه اندر سرگرفتیبه یکباره دل از ما برگرفتی 
 ز چه بیرون به نازی درگرفتمبرون ز اندازه نازی برگرفتی 
 ترا گفتم که با من آشتی کنرها کرده رهی دیگر گرفتی 
 دریغ آن دوستی با من به یکبارشدی در جنگ و خشم از سر گرفتی 
 نهادی بر شکر ما شوره‌ی سیمپس آنگه لعل در شکر گرفتی 
 مرا در پای غم کشتی و رفتیهوای دیگری در بر گرفتی