انوری (غزلیات)/پای بر جای نیست همنفسم
ظاهر
| پای بر جای نیست همنفسم | چه کنم اوست دستگیر و کسم | |||||
| در پی گرد کاروان غمش | از رسیلان نالهی جرسم | |||||
| بر سر کوی او شبی گذرم | که حمایت کند سگ و عسسم | |||||
| محرم پستهی لبت نشدم | تا نگفتم طفیلی و مگسم | |||||
| گفتمش دل وصال میطلبد | راستی من هم اندرین هوسم | |||||
| گفت با دل بگو که حالی نیست | ماحضر جز به هجر دست رسم | |||||
| دل مرا گفت هم به از هیچت | رایگان هجر یافتم نه بسم | |||||
| گویدم انوری در این پیوند | پای در پیش و پای بازپسم | |||||
| گویم اینک از اینت میگویم | پای بر جای نیست همنفسم | |||||