انوری (غزلیات)/وصلت به آب دیده میسر نمی‌شود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(وصلت به آب دیده میسر نمی‌شود)
'


 وصلت به آب دیده میسر نمی‌شوددستم به حیله‌های دگر درنمی‌شود 
 هرچند گرد پای و سر دل برآمدمهیچم حدیث هجر تو در سر نمی‌شود 
 دل بیشتر ز دیده بپالود و همچنانیک ذره‌ش آرزوی تو کمتر نمی‌شود 
 با آنکه کس به شادی من نیست در غمتزین یک متاعم این همه درخور نمی‌شود 
 گفتم که کارم از غم عشقت به جان رسیدگفتی مرا حدیث تو باور نمی‌شود 
 جانا از این حدیث ترا خود فراغتیستگر باورت همی شود و گر نمی‌شود 
 گویی چو زر شود همه کارت چو زر بودکارت ز بی‌زریست که چون زر نمی‌شود 
 منت خدای را که ز اقبال مجد دینرویم از این سخن به عرق تر نمی‌شود 
 در هیچ مجلس نبود تا چو انورییک شاعر و دو سه توانگر نمی‌شود 
 چندانک از زمانت برآید بگیر نقددر خاوران نیم که میسر نمی‌شود