انوری (غزلیات)/هر غم که ز عشق یار می‌بینم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(هر غم که ز عشق یار می‌بینم)
'


 هر غم که ز عشق یار می‌بینماز گردش روزگار می‌بینم 
 بیداد فلک از آنکه دی بودستامروز یکی هزار می‌بینم 
 تا شاخ زمانه کی گلی زایداکنون همه زخم خار می‌بینم 
 دربند دمی که بی‌غمی باشمبنگر که چه انتظار می‌بینم 
 در هر دل دوستی بنامیزدصد دشمن آشکار می‌بینم 
 آن می‌بینم که کس نمی‌بیندآری نه به اختیار می‌بینم 
 با دست زمانه در جهان حقاگر پای کس استوار می‌بینم 
 گردون نه شمار با یکی داردنام همه در شمار می‌بینم 
 با دهر مساز انوری کاریکین کار نه پایدار می‌بینم