انوری (غزلیات)/نام وصل اندر زبانی افکنی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(نام وصل اندر زبانی افکنی)
'


 نام وصل اندر زبانی افکنیتا دلم را در گمانی افکنی 
 راست چون جان بر میان بندد دلمخویشتن را بر کرانی افکنی 
 از جهان آن دوست داری کاتشیهر زمان اندر جهانی افکنی 
 چشمت اندر تیر بارانش افکندزلف چون در حلق جانی افکنی 
 چون قرین شادیی خواهم شدنبر سپهر غم قرانی افکنی 
 گر کنم در عمر دندانی سپیددر نواله‌ام استخوانی افکنی 
 پادشاهی در نکویی چت زیانگر نظر بر پاسبانی افکنی 
 طالعی داری که خورشیدی شودسایه گر بر آسمانی افکنی 
 هجر را گویی که کار انوریبوک با نام و نشانی افکنی 
 با سروکاری چنینش درخورستاینکه در پای چنانی افکنی