انوری (غزلیات)/مکن ای دل که عشق کار تو نیست
ظاهر
| مکن ای دل که عشق کار تو نیست | بار خود را ببر که بار تو نیست | |||||
| مردی از عشق و در غم دگری | گرچه این هم به اختیار تو نیست | |||||
| دیده راز تو فاش کرد ازآنک | دیده در عشق رازدار تو نیست | |||||
| نوبهار آمد و جهان بشکفت | زان ترا چه چو نوبهار تو نیست | |||||