انوری (غزلیات)/مرا دانی که بیتو حال چونست
ظاهر
| مرا دانی که بیتو حال چونست | به هر مژگان هزاران قطره خونست | |||||
| تنم در بند هجر تو اسیرست | دلم در دست عشق تو زبونست | |||||
| غم عشق تو در جان هیچ کم نیست | چه جای کم که هر ساعت فزونست | |||||
| به وجهی خون همی بارم من از دل | که در عشق توام غم رهنمونست | |||||
| اگر بخشود خواهی هرگز ای جان | بر این دل جای بخشایش کنونست | |||||