انوری (غزلیات)/مرا با دلبری کاری بیفتاد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(مرا با دلبری کاری بیفتاد)
'


 مرا با دلبری کاری بیفتاددلم را روز بازاری بیفتاد 
 مسلمانان مرا معذور داریددلم را ناگهان کاری بیفتاد 
 قبای عشق مجنون می‌بریدنددلم را زان کله واری بیفتاد 
 دلم سجاده‌ی عشقش برافشانداز آن سجاده زناری بیفتاد 
 دلم با عشق دست اندر کمر زدبسی کوشید و یکباری بیفتاد 
 مرا افتاد با بالای او کارنه بر بالای من کاری بیفتاد 
 جهان را چون دل من بر زمین زدکنون از دست دلداری بیفتاد