انوری (غزلیات)/قرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی
ظاهر
| قرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی | روی بنمای که امروز چنین دارد روی | |||||
| در عذر و گره موی ببند و بگشای | که پذیرای گره شد تنم از مویه چو موی | |||||
| ای شده پای دلم آبله در جستن تو | چون به دست آمدیم دل بنه و جست مجوی | |||||
| سنگ عشق تو چو بشکست سبوی دل من | باز باید زدن آخر بهم این سنگ و سبوی | |||||
| انوری پای نخواهد ز گل عشق تو شست | گر تو زو دست بشویی چه کنم دست بشوی | |||||