انوری (غزلیات)/غم عشق تو از غمها نجاتست
ظاهر
| غم عشق تو از غمها نجاتست | مرا خاک درت آب حیاتست | |||||
| نمیجویم نجات از بند عشقت | چه بندست آنکه خوشتر از نجاتست | |||||
| مرا گویند راه عشق مسپر | من و سودای عشق این ترهاتست | |||||
| ز لعب دو رخت بر نطع خوبی | مه اندر چارخانه شاه ماتست | |||||
| دل و دین میبری و عهد و قولت | چو حال و کار دنیا بیثباتست | |||||
| عنایت بر سر هجرم به آیین | هم از جور قدیم و حادثاتست | |||||
| چنان ترسد دل از هجر تو گویی | شب هجران تو روز وفاتست | |||||
| به جان و دل ز دیوان جمالت | امیر عشق را بر من براتست | |||||
| براتی گر شود راجع چه باشد | نه خط مجد دین شمس الکفاتست | |||||