انوری (غزلیات)/عشق هر محنتی به روی آرد
ظاهر
| عشق هر محنتی به روی آرد | مکن ای دل گرت نمیخارد | |||||
| وز چه رویت همی شود غم عشق | روی سرکش که روی این دارد | |||||
| دامن عافیت ز دست مده | تا به دست بلات نسپارد | |||||
| گویی اندر کنار وصل شوم | تا شوی گر فراق بگذارد | |||||
| وصل هم نازمودهای که به لطف | خون بریزد که موی نازارد | |||||
| مردبینی که روز وصل چو شمع | در تو میخندد اشک میبارد | |||||
| گیر کامروز وصل داغت کرد | هجر داغ فراق باز آرد | |||||
| برگرفتم شمار عشق آن به | که ترا از شمار نشمارد | |||||