انوری (غزلیات)/روی ندارم که روی از تو بتابم
ظاهر
| روی ندارم که روی از تو بتابم | زانکه چو روی تو در زمانه نیابم | |||||
| چون همه عالم خیال روی تو دارد | روی ز رویت بگو چگونه بتابم | |||||
| حیلهگری چون کنم به عقل چو گم کرد | عشق سر رشتهی خطا و صوابم | |||||
| نی ز تو بتوان برید تا بشکیبم | نی به تو بتوان رسید تا بشتابم | |||||
| من چو شب از محنت تو هیچ نخسبم | شاید کاندر خیال وصل بخوابم | |||||
| راحتم از روزگار خویش همین است | این که تو دانی که بیتو در چه عذابم | |||||
| گفتی خواهم که نام من نبری هیچ | زانکه از این بیش نیست برگ جوابم | |||||
| عربده بر مست هیچ خرده نگیرند | با من از اینها مکن که مست و خرابم | |||||