انوری (غزلیات)/رخ خوبت خدای می‌داند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(رخ خوبت خدای می‌داند)
'


 رخ خوبت خدای می‌داندکه اگر در جهان به کس ماند 
 ماه را بر بساط خوبی توعقل بر هیچ گوشه ننشاند 
 شعله‌ی آفتاب را بکشدحسنت ار آستین برافشاند 
 در جهان برنیاید آب به آبعشقت ار آب بر جهان راند 
 گفتمت جان به بوسه‌ای بستانگفتی ار خصم بوسه بستاند 
 بستدی جان و بوسه می‌ندهیاین حدیثت بدان نمی‌ماند 
 چون مزاج دلم همی دانیکه نداند شکیب و نتواند 
 با خیالت بگو نخواهم دادتا به گوش دلم فرو خواند 
 انوری بر بساط گیتی کیستکه نه ناباخته همی ماند