انوری (غزلیات)/رایت حسن تو از مه برگذشت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(رایت حسن تو از مه برگذشت)
'


 رایت حسن تو از مه برگذشتبا من این جور تو از حد درگذشت 
 آتش هجر توام خوش خوش بسوختآب اندوه توام از سر گذشت 
 نگذرد بر هیچ کس از عاشقانآنچ دوش از عشق بر چاکر گذشت 
 گریه‌ی من شور در عالم فکندناله‌ی من از فلک برتر گذشت 
 دوش باز آمد خیالت پیش منحال من چون دید از من درگذشت 
 دیده‌ام در پای او گوهر فشاندتا چو می‌بگذشت بر گوهر گذشت 
 درگذشت اشک من از یاقوت سرخگرچه در زردی رخم از زر گذشت 
 پایه‌ی حسنت به هر شهری رسیدلشکر عشقت به هر کشور گذشت