انوری (غزلیات)/دلم را انده جان میندارد
ظاهر
| دلم را انده جان میندارد | چنان کاید جهانی میگذارد | |||||
| حدیث عشق باز اندر فکندست | دگر بارش همانا میبخارد | |||||
| چه گویم تا که کاری برنسازد | چه سازم تا که رنگی برنیارد | |||||
| چه خواهد کرد چندین غم ندانم | که جای یک غم دیگر ندارد | |||||
| به زاری گفتمش در صبر زن دست | اگر عشقت به دست غم سپارد | |||||
| مرا گفتا ترا با کار خود کار | مسلمان، مردم این را دل شمارد | |||||
| بنامیزد دلم در منصب عشق | به آیین شغلهایی میگذارد | |||||