انوری (غزلیات)/جان نقش رخ تو بر نگین دارد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(جان نقش رخ تو بر نگین دارد)
'


 جان نقش رخ تو بر نگین دارددل داغ غم تو بر سرین دارد 
 تا دامن دل به دست عشق تستصد گونه هنر در آستین دارد 
 چشم تو دلم ببرد و می‌بینمکاکنون پی جان و قصد دین دارد 
 وافکنده کمان غمزه در بازوتا باز چه فتنه در کمین دارد 
 گویی که سخن مگوی و دم درکشانصاف بده که برگ این دارد 
 تا چند که پوستین به گازر دهخرم دل آنکه پوستین دارد 
 در باغ جهان مرا چه می‌بینیجز عشق تویی که در زمین دارد 
 در خشک و تر انوری به صد حیلتدر فرقت تو دلی حزین دارد