انوری (غزلیات)/جانا دلم از غمت به جان آمد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(جانا دلم از غمت به جان آمد)
'


 جانا دلم از غمت به جان آمدجانم ز تو بر سر جهان آمد 
 از دولت این جهان دلی بودمآن نیز به دولتت گران آمد 
 آری همه دولتی گران آیدچون پای غم تو در میان آمد 
 در راه تو کارها بنامیزدچونان که بخواستم چنان آمد 
 در حجره‌ی دل خیال تو بنشستچون عشق تو در میان جان آمد 
 جان بر در دل به درد می‌گویددستوری هست در توان آمد 
 از دست زمانه داستان گشتمچون پای دلم در آستان آمد 
 گفتم که تو از زمانه به باشیخود هر دو نواله استخوان آمد 
 یکباره سپر بر انوری مفکنبا او همه وقت بر توان آمد