انوری (غزلیات)/تو دانی که من جز تو کس را ندانم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(تو دانی که من جز تو کس را ندانم)
'


 تو دانی که من جز تو کس را ندانمتویی یار پیدا و یار نهانم 
 مرا جای صبر است و دانم که دانیترا جای شکرست و دانی که دانم 
 برانی که خونم به خواری بریزیبرای رضای تو من بر همانم 
 مرا گویی که از من بجز غم نبینیهمین است اگر راست خواهی گمانم 
 گر از وصل تو شاد گردم و گرنهبه هرسان که باشد ز غم درنمانم 
 میان من و تو هم اندر هم آمدچو درجست و جوی تو جان بر میانم 
 عجب نیست کز انوری بر کرانیمرا بین که اویم و زو بر کرانم