انوری (غزلیات)/ترا من دوست می‌دارم ندانم چیست درمانم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(ترا من دوست می‌دارم ندانم چیست درمانم)
'


 ترا من دوست می‌دارم ندانم چیست درمانمنه روی هجر می‌بینم نه راه وصل می‌دانم 
 نپرسی هرگز احوالم نسازی چاره‌ی کارمنه بگذاری که با هرکس بگویم راز پنهانم 
 دلم بردی و آنگاهی به پندم صبر فرماییمکن تکلیف ناواجب که بی‌دل صبر نتوانم 
 اگر با من نخواهی ساخت جانم همچو دل بستانکه بی‌وصل تو اندر دل وبال دل بود جانم