انوری (غزلیات)/تا رنگ مهر از رخ روشن گرفته‌ام

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(تا رنگ مهر از رخ روشن گرفته‌ام)
'


 تا رنگ مهر از رخ روشن گرفته‌امبی‌رنگ او ببین که چه شیون گرفته‌ام 
 دریای من غذای دل تنگ من شدستدریای کشتیی که به سوزن گرفته‌ام 
 آهن دلا دلم ز فراق تو بشکندکو را به دست صبر در آهن گرفته‌ام 
 یک روز دامن تو بگیرم که چند شبدر تو به اشک خویش به دامن گرفته‌ام 
 تا خود مرا ز بهر تو بودست دوستیزان بی‌تو خویشتن را دشمن گرفته‌ام 
 ترسم که جان من کم من گیرد از جهانکز جمله‌ی جهان کم جان من گرفته‌ام