انوری (غزلیات)/تا رنگ مهر از رخ روشن گرفتهام
ظاهر
| تا رنگ مهر از رخ روشن گرفتهام | بیرنگ او ببین که چه شیون گرفتهام | |||||
| دریای من غذای دل تنگ من شدست | دریای کشتیی که به سوزن گرفتهام | |||||
| آهن دلا دلم ز فراق تو بشکند | کو را به دست صبر در آهن گرفتهام | |||||
| یک روز دامن تو بگیرم که چند شب | در تو به اشک خویش به دامن گرفتهام | |||||
| تا خود مرا ز بهر تو بودست دوستی | زان بیتو خویشتن را دشمن گرفتهام | |||||
| ترسم که جان من کم من گیرد از جهان | کز جملهی جهان کم جان من گرفتهام | |||||