انوری (غزلیات)/تا رخت دل اندر سر زلف تو نهادیم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(تا رخت دل اندر سر زلف تو نهادیم)
'


 تا رخت دل اندر سر زلف تو نهادیمبر رخ ز غم عشق تو خونابه گشادیم 
 در کار تو جان را به جفا نیست گرفتیمدر راه تو رخ را به وفاراست نهادیم 
 در آرزوی روی تو از دست برفتیمواندر طلب وصل تو از پای فتادیم 
 چون فتنه‌ی دیدار تو گشتیم به ناکامدر بندگی روی تو اقرار بدادیم 
 تا بسته‌ی بند اجل خویش نگردیماز بند غم عشق تو آزاد مبادیم 
 نی‌نی به اجل هم نرهیم از غم عشقتبا عشق تو میریم که با عشق تو زادیم