انوری (غزلیات)/بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را
ظاهر
| بیا ای جان بیا ای جان بیا فریاد رس ما را | چو ما را یک نفس باشد نباشی یک نفس ما را | |||||
| ز عشقت گرچه با دردیم و در هجرانت اندر غم | وز عشق تو نه بس باشد ز هجران تو بس ما را | |||||
| کم از یک دم زدن ما را اگر در دیده خواب آید | غم عشقت بجنباند به گوش اندر جرس ما را | |||||
| لبت چون چشمهی نوش است و ما اندر هوس مانده | که بر وصل لبت یک روز باشد دسترس ما را | |||||
| به آب چشمهی حیوان حیاتی انوری را ده | که اندر آتش عشقت بکشتی زین هوس ما را | |||||