انوری (غزلیات)/بدیدم جهان را نوایی ندارد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(بدیدم جهان را نوایی ندارد)
'


 بدیدم جهان را نوایی نداردجهان در جهان آشنایی ندارد 
 بدین ماه زرینش در خیمه منگرکه در اندرون بوریایی ندارد 
 به عمری از آن خلوتی دست ندهدکه بیرون از این خیمه جایی ندارد 
 به نادر اگر بازی راست بازدنباشد که با آن دغایی ندارد 
 نیاید به سنگی در انگشت پاییکه تا او درو دست و پایی ندارد 
 به معشوق نتوان گرفتن کسی راکه تا اوست با کس وفایی ندارد 
 بکش انوری دست از خوان گیتیچنین چرب و شیرین ابایی ندارد