انوری (غزلیات)/بدخوی‌تری مگر خبر داری

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(بدخوی‌تری مگر خبر داری)
'


 بدخوی‌تری مگر خبر داریکامروز طراوتی دگر داری 
 یا می‌دانی که با دل و چشممپیوند و جمال بیشتر داری 
 روزی که به دست ناز برخیزیدانم ز نیاز من خبر داری 
 در پرده‌ی دل چو هم تویی آخراز راز دلم چه پرده برداری 
 گویی که از این پست وفادارمگویم به وفا و عهد اگر داری 
 بر پای جهی که قصه کوته کنامشب سرما و دردسر داری 
 ای آیت حسن جمله در شانتزین سورت عشوه صد ز بر داری 
 دشنام دهی که انوری یاربچون طبع لطیف و شعر تر داری 
 چتوان گفتن نه اولین داغستکز طعنه مرا تو در جگر داری