انوری (غزلیات)/با من اندر گرفته‌ای کاری

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(با من اندر گرفته‌ای کاری)
'


 با من اندر گرفته‌ای کاریکان به عمری کند ستمکاری 
 راستی زشت می‌کنی با منروی نیکو چنین کند آری 
 بعد از این هم بکش روا دارمهیچ ممکن شود که یکباری 
 روزگارم گلی شکفت از توکه به عمری چنان نهد خاری 
 گویمت بوسه‌ای مرا گوییگفته‌اند این حدیث بسیاری 
 لیکن ار عشوه بایدت بدهمنبود یاد کرد خرواری 
 بوسه در کار تو کنم چه شودگر برآری به خنده‌ای کاری 
 چون رخانم سیاه خواهی کردسر دندان سپید کن باری 
 جان به دلال وصل تو دادمگفتم این را بود خریداری 
 گفتم ار رایگانکم ندهیبخرندت به تیز بازاری