انوری (غزلیات)/ای کرده خجل بتان چین را
ظاهر
| ای کرده خجل بتان چین را | بازار شکسته حور عین را | |||||
| بنشانده پیاده ماه گردون | برخاسته فتنهی زمین را | |||||
| مگذار مرا به ناز اگر چند | خوب آید ناز نازنین را | |||||
| منمای همه جفا گه مهر | چیزی بگذار روز کین را | |||||
| دلداران بیش از این ندارند | با درد قرین چو من قرین را | |||||
| هم یاد کنند گه گه آخر | خدمتگاران اولین را | |||||
| ای گم شده مه ز عکس رویت | در کوی تو لعبتان چین را | |||||
| این از تو مرا بدیع ننمود | من روز همی شمردم این را | |||||
| سیری نکند مرا ز جورت | چونان که ز جود مجد دین را | |||||