انوری (غزلیات)/ای دلبر عیار ترا یار توان بود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' انوری (غزلیات)  از انوری
(ای دلبر عیار ترا یار توان بود)
'


 ای دلبر عیار ترا یار توان بودغمهای ترا با تو خریدار توان بود 
 با داغ تو تن در ستم چرخ توان دادبا یاد تو اندر دهن مار توان بود 
 بر بوی گل وصل تو سالی نه که عمریاز دست گل وصل تو پر خار توان بود 
 در آرزوی شکر و بادام تو صد سالبر بستر تیمار تو بیمار توان بود 
 صد شب به تمنای وصال تو چو نرگسبی‌نرگس بیمار تو بیدار توان بود 
 آنجا که مراد تو به جان کرد اشارتبا خصم تو در کشتن خود یار توان بود