انوری (غزلیات)/ای به دیدهی دریغ خاک درت
ظاهر
| ای به دیدهی دریغ خاک درت | همه سوگند من به جان و سرت | |||||
| گوش را منتست بر همه تن | از پی آن حدیث چون شکرت | |||||
| اشک چون سیم و رخ چو زر کردم | از برای نثار رهگذرت | |||||
| مایهی کیمیاست خاک درت | کی درآید به چشم سیم و زرت | |||||
| دل بیرحم تو رحیم شود | گر ز حال دلم شود خبرت | |||||