انوری (غزلیات)/ای آرزوی جانم در آرزوی آنم
ظاهر
| ای آرزوی جانم در آرزوی آنم | کز هجر یک شکایت در گوش وصل خوانم | |||||
| دانی چگونه باشم در محنتی چنینم | زان پس که دیده باشی در دولتی چنانم | |||||
| با دل به درد گفتم کاخر مرا نگویی | کان خوشدلی کجا شد دل گفت میندانم | |||||
| آری گرت بیابم روزی به کام یابم | ورنه چنانکه باشد زین روز درنمانم | |||||
| گهگه به آب دیده خرسند کردمی دل | کار آنچنان شد اکنون آن هم نمیتوانم | |||||
| من این همه ندانم دانم که میبرآید | جانم ز آرزویت، ای آرزوی جانم | |||||